السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

844

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

كندرجانى ، از ابوالفتح هلال‌بن‌محمّد حفّار ، از اسماعيل‌بن على بن‌رزين ، از برادر دعبل‌بن‌على ، از شعبةبن‌حجاج ، از ابوالتياح ، از ابن‌عبّاس كه گفت : رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : « جبرئيل عليه السلام فرشى از بهشت برايم آورد ، بر آن نشستم ، هنگامى كه در برابر پروردگارم رسيدم با من سخن گفت و نجوا كرد . پس چيزى به من نياموخت جز اين كه به على آموخت ، پس او باب مدينة العلم من است . » سپس پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم او را پيش خود خواند و به او فرمود : « اى على ! صلح با تو صلح با من و جنگ با تو جنگ با من است و تو بعد از من دانش ميان من و امّتم مىباشى . » « 1 » هفتم : باب ، ضرورتاً به تمام آن‌چه از مدينه بيرون مىرود احاطه و اطّلاع دارد ، امّا محراب چنين نيست . . . . هشتم : باب ، واسطه‌ى رسيدن به شهر است براى كسى كه بيرون از آن است ، بر خلاف محراب كه از اين جهت هيچ وساطتى ندارد . . . . پس حاصل اين كه : اگر پذيرفتيم كه شهر محرابى داشته باشد ، و ابوبكر محراب شهر علم باشد ، هر يك از اين تفاوت‌هايى كه آورديم ميان « باب » و « محراب » براى استدلال بر ردّ اين افزوده‌ى ادّعاشده بر اعلميّت ابوبكر كافى است ، بلكه امر برعكس است ، و هر يك از آن‌ها دليل مستقلى است بر اعلميّت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از تمامى اصحاب ، بلكه از تمامى پيامبران و فرستادگان ، جز پيامبرمان صلى الله عليه و آله و سلم . نهم : از وجه‌هاى بطلان اين افزوده و دلالتش بر گمان ابن‌حجر اين است كه : اگر ابوبكر را بهره‌اى از دانش بود به چيزى از رخدادهاى پيش آمده به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه نمىكرد . اين بديهى است كه اعلم به غير خودش مراجعه نمىكند ، ولى قضيه‌هايى كه ابوبكر در آن به اميرالمؤمنين عليه السلام مراجعه كرده است

--> ( 1 ) . مناقبِ ابن‌مغازلى / 55 .